مراسم شهادت امام جعفر صادق یکی از بهترین مراسمات چند سال اخیر هیئت بود... سخنرانی حجت الاسلام فتحی در باب (امام به مثابه پدری برای امت) بسیار جذاب و جالب بود... مداحی حاج خلیل عینی(حاج منصور غرب تهران) که برای اولین بار در هییت محبان الرضا می خواند هم شور و حال و معنویت خاصی به هیئت داده بود.... ضمن اینکه مداح هیئت(نویسنده وبلاگ مکتب ولایت) مهدی شعبانی هم بعد از مدتها با سبکهایی جدید از عبدالرضا هلالی، مراسم شهادت امام جعفر صادق را باشکوه تر از سالهای قبل کردند....
------------------------------------------------
این وبلاگ سعی دارد از این پس وارد بحثهای تخصصی تری بشود و نویسندگان وبلاگ از این پس افزایش پیدا می کنند... نویسندگانی که به صورت حقیقی یا مجازی عضو هیئت محبان الرضا هستند...
در ضمن میلاد امام رضا(ع) نزدیک است... ما را از پیشنهادهایتان محروم نکنید...
ما همه ی امیدمان به امام رضا و محبان اوست....
-------------------------------------------------------

در دلم انداخته حالِ رجا و بيم را
جذبه ذِي القَعده آتش مي زند تقويم را
دارد امشب از شمالِ شرق احسان مي وزد
مي شناسد اين گدا سلطانِ آن اقليم را
مي شود آقا بدان زائر سرا راهم دهد؟
مي نشينم تا محقق سازد اين تصميم را
يا رضا(ع)! اذن دخول ماست، نام مادرت
مرحمت کن رخصت پا بوسي و تعظيم را
دوري از ايوان طلايت، نقره داغم کرده بود
خوب شد کندم ز دل اين غُده بدخيم را
پاي سقّا خانه ات مخلوط کردم در سبو
زمزم تکريم را و چشمه تسنيم را
گوشه دارالشّفايِ پنجره فولادِ تو
خوب مي شد نذر مي کردم همه هستيم را
بايد اسماعيل را در طوس قرباني کند
بيرق سبز رضا، قصدِ هلاکم داشت ...حيف
کاش بالا برده بودم پرچم تسليم را
روزهای زیادی درباره راز مرگ اندیشیدم، اما خداوند نخواست مگر پوشیده ماندن این راز...

میلاد امام رضا نزدیک است...
مطالب زیبایتان را لینک کنید تا استفاده کنیم...
به زودی با کارهای قشنگی بر می گردیم...
یا حق...
می خواستيم يه گزارش هيئتی بديم و از حضور خونگرم حاج مهدی سماواتی تو هيئت بگيم..... همين!....
عکس زير هم ديدنيه!...

---------------------------------------------------------------
يا ابن الحسن(عج)
نشسته ام سر ره تا که يار باز آيد
خزان شدم که دوباره بهار باز آيد
ستاره های شب تيرگی نويد آرند
که ماه مردم چشم انتظار باز آيد
نکته مهم!: می دونم مطالب طولانی اون هم توی وبلاگ حوصله آدم رو سر می بره!... اما می تونید بعد از dissconect شدن مطلب رو بخونيد!... قول ميدم ضرر نکنيد!
بعضی وقتها پيش مياد که آدم احساس ميکنه بنده خوب خدا شده و حاضر نيست به هيچ وجه اون حالش رو از دست بده. در اين حال معمولا بر گذشته هم حسرت خورده می شود!.... اين همان حالتی است که از آن به حالت بسط آدمی ياد می شود....البته بعيد است که آدمی همواره در اين حالت باشد و قبضی نيز در پی آن می آيد و پس از آن دوباره بسط!... و اين قبض و بسط همواره با همند!.. می شود کاری کرد که حالت بسط دوام بيشتری نسبت به قبض داشته باشد.... در دنيای امروز همراه شدن با شهدا و الگوبرداری از رفتارشان و نيز زيارت قبورشان اينگونه حالات را در آدمی پرورش می دهند......
توی هيئت محبان الرضا(ع) هستند دوستانی که روابطی عجيب با شهدا برقرار کرده اند و آدمی با توجه به دلمشغوليهای روزمره و تمام زرق و برقی که در اين دلمشغوليها و لذتها هست به حال اين دوستان غبطه می خورد.... از دوستانی که خودشون توی جبهه ها بودند و هنوز اون حال و هوا رو برخلاف خيليها!! فراموش نکردند تا رفقای ۱۵،۱۶ ساله که برای گرفتن يه اتوبوس از بنياد شهيد برای زيارت پنجشنبه ها هر روز به اين در و اون در می زنند!....
مطلب زير خاطره ايست از يه جوون ۱۹ ساله که تو همون حالتها که وصفش رفت نوشته.... مطمئن نيستم که راضی باشه! اما من می نويسمش، چون مطمئنم تو اون حالت آدم نمی تونه فکر چيز ديگه ای جز خدا باشه!... ای کاش اين حالتها برای ما هر روز به وجود بياد:
((خدايا، من که در اين دنيای فانی جز تو ندارم و تنها اميد من به تو است. از تمام خلايق دل می کنم و به تماشای جمال تو می نشينم، تا آن دم که نفس من به خواست تو از کار بيفتد. کار سختی نيست که از دنيا دل بکنی و به آخرت عشق بورزی ولی بعضی مسائل پوچ سد راه می شوند. با اميد به خداوند متعال تمام يا حداقل نيمی از موانع را بشکنم تا به دوستی تو برسم. اگر گناه کردم پشيمانم. اگر ناشکری کردم به کرم و بزرگيت مرا ببخش. می دانم بنده ی بدی برای تو بودم ولی می دانم که تو خوبی و قادری هر که را می خواهی مست خود کنی و من امشب از تو می خواهم که دست مرحمتی بکشی و گناهان زياد مرا که در این دوران کم انجام داده ام ببخشی و می خواهم مرا در این امر ياری کنی. ای خدای بزرگ من بنده ی تو هستم نه بنده ی دنيا و ... ))
۸۵/۵/۲۵ -- پادگان دوکوهه -- ساعت ۱ نیمه شب.....
------------------------------------------------------------------
با دعای خير دوستان و عنايت امام رضا(ع) هم محل مناسبی برای هيئت پيدا شد، هم سخنران عالم و هم مداحان دلسوخته ..... همه بچه های هيئت به اين عنايات ايمان دارند.. خداوند به ما و شما ثبات در دين را عنايت فرمايد.. انشاالله....
يا امام حسين(ع)
يه عمره به عشق تو بی قرار و اسيرم
نوکرت هستم حسين، تويی شاه و اميرم
عشق تو از کودکی مولا در سرشت من
مجلس عزات حسين جنت و بهشت من
------------------------------------------------------------
محرم هم رسيد....
محرم ماه محرم شدنه... البته اگر امثال ما را بپذيرند....
خداوند به ما توفيق بدهد تا انشاالله از قشر محرم بگذريم و به مغز آن برسيم....
انشاالله عاشق واقعی امام حسين(ع) بشويم..... عاشق خدای حسين(ع).....
--------------------------------
محرم امسال جای چند تا عزيز خالی است. از بچه های هيئتمون که آقا شهاب رفتند و ما رو تنها گذاشتند و انشاالله بر سر سفره اهل بيت نشسته اند..... اما در سطح همگانی تر محرم امسال جای سيد جواد ذاکر خيلی خاليه..... محرم پارسال بود که با يه پيرهن مشکی و يه کلاه مشکی و يه دل عاشق، شعر يا حسين غريب مادر رو خوند... شعری که هميشه ماندگار خواهد ماند.... اين شعر حال و هوای شعر گوش بکنيد داره مياد رو داشت... از اون دست شعرها که هميشه تازه اند و هميشه سوزناک..... خيليها با صدای عاشقانه آقا سيد هيئتی شدند، و يه جورايی بايد قدردان سيد باشند..... اگه می خواهيم جبران کنيم، تو هيئت رفتنهامون به ياد سيد جواد ذاکر باشيم....
-----------------------------------------
گزارش هيئتی: مداح و سخنران محرممان مشخص شده، اما مکان مراسم هنوز معلوم نيست... البته چند جايی پيشنهاد شده، اما موقعيت چندان مناسبی ندارد..... دعا کنيد که انشا الله يک مکان مناسب و در خور هيئت پيدا بشود تا در حد توانمان مراسم با شکوهی برگزار کنيم.... در ضمن از دوستان تهرانی و همه اونهايی که امکان شرکت در مراسم رو دارند دعوت می کنيم تا با حضورشون جمع معنوی ما را غنی تر کنند...
تهران ـ انتهای اتوبان همت(غرب) ـ شهرک شهيد باقری
----------------------
يا حسين(ع)
ای که به عشقت اسير،خيل بنی آدمند
با خبران غمت، بی خبر از عالمند
هر که غمت را خريد،عشرت عالم فروخت
سوختگان غمت، با غم دل خرمند
خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را
زانکه شهيدان تو، جمله مسيحا دمند
ديده ای ده که مگر قامت رعنات ببينم
هر طرف روی نهم روی دل آرات ببينم
چه به مشرق چه به مغرب چه به گردون چه به هامون
چه به کوه و چه به دشت و چه به صحرات ببينم
يا که يک دم بنشينی تا به کنارت بنشينم
يا ز پيشم بگذر، تا قد و بالات ببينم
نگهی کن که کنی چشم مرا چشم خدابين
چهره بگشا که خدا را به تماشات ببينم
من که آن ديده ندارم که تو در ديده ام آيی
تو مگر ديده دهی تا رخ زيبات ببينم
شايد نبود ما تو اين چند وقت خيلی احساس نشد! اما به هر حال اگه برای دوستان مهم باشه! ما دوباره برگشتيم!.....
ايام شادی شيعيان و مخصوصآ ايرانيها در راه است.... البته اميدواريم از کلمه شادی درست استفاده کرده باشيم!... منظورمون ايام صفای شيعه هاست!... عشق ما ايرانيها!... خاطره ما.... رضا و رضايت ما..... بچه های هيئت محبان الرضا(ع) فرا رسيدن دهه رضويه را به تمامی دين مداران جهان تبريک عرض می کند...... اميدواريم همه ی آنها که در راه فرامين الهی در حال تلاش و کوششند، اين ايام براشون پيام آور شادی باشه......
کن نگه بر دل زارم ای همه دار و ندارم
يا رضا که من به جز تو کس ديگه ای ندارم
------------------------------------
در باب دین و ایمان:
طمأنينه و امنيت روحی از علائم شخص مومن است. ايمان با تشويش و اضطراب و بی قراری همنشين نيست. آرامش نمی تواند تصنعی باشد. ممکن است آدمی تظاهر به خداباوری کند، اما نمی توان به دروغ از طمأنينه دم زد. آرامشی حقيقی است که در عمق جان نشسته باشد و آدمی را چون وزنه سنگينی در برابر طوفان های ترس و طمع ثابت قدم و پايدار نگه دارد. و اين همان گمشده ايست که در بيرون از ايمان و دين يافت نمی شود...... حقيقت دين:«نور جان» است و «ايمني». اگر کسی اين دو را در خويش يافت، حظی از ايمان برده است. آرام می زيد و آرام هم می ميرد.
----------------------------------------------------
عده ای بنا به دلايلی با شما مخالفند... اين عده می توانند مثلا نام بسيجی داشته باشند!..... اينجا رو داشته باشيد!.....
اين عده برای خلع نشدن از قدرت! روابطی حسنه با امام جماعت مسجد برقرار می کنند..... به اينکه امام جماعت ما چگونه خودش را بر جمعيت غالب کرده است کاری نداريم!...... اينجا رو هم داشته باشيد!.....
شروع ارتباطات به اصطلاح حسنه! همان و سنگ اندازی برای محبان الرضاييها همان!......
اصولا مسجد محلی است برای دوستی مومنان..... اينکه چگونه است که مسجد ما محل نفاق و اختلاف شده جای بحث دارد!.....
((ايمان آن است که آدمی را گرم و روشن می کند، می جنباند و می شوراند، آنکه نزاع و تعارض می آورد از جنس شيطانيات است))
همون عده ای که اول متن گفتم رو که يادتونه؟!... امام جماعت رو چطور؟!.... خوب اينها به مخ زيباشون! فشار آوردند و از نظر عقلی و ايمانی و دينی! به اين نتيجه رسيدند که برای کمک به حفظ دين از شر استکبار و کفر و شيطان! هيئتی ديگر به نام محبان الرضا(ع) بزنند.... آن هم، همزمان با هيئت محبان الرضا(ع)!......
شما محبان الرضاييها چه فکری به ذهنتون ميرسه؟!.... چه برداشتی داريد؟!..... چه عکس العملی؟!...... ذهن دوستانمون مشوش شده.... به ذهن شما چی میرسه؟!..... کمکمون کنید..
------------------------------------
يا ابن الحسن(عج)
ديده ای ده که مگر قامت رعنات ببينم
هر طرف روی نهم روی دل آرات ببينم
يا که يکدم بنشينی تا به کنارت بنشينم
يا ز پيشم بگذر تا قد و بالات ببينم
نگهی کن که کنی چشم مرا چشم خدا بين
چهره بگشا که خدا را به تماشات ببينم
تا بعد.....
